على محمدى خراسانى

105

شرح مكاسب (فارسى)

و تمليك ، بدون حرف جر متعدّى به مال مىشوند و مىگوئيم : بعتك هذا . . . ملّكتك هذا . . . در حالى واژهء صالحت در استعمالات عرب حتما با حرف جر استعمال مىشود و گفته مىشود : صالحتك على كذا . پس صلح مرادف با تمليك نيست . قوله : نعم : آرى گاهى و در بعض موارد ، صلح متضمّن تمليك است يعنى مثل باب شراء كه قبلا بيان شد ، در اينجا هم تمليك ضمنى است يعنى فائده و نتيجه و اثر و لازم صلح و تسالم و سازش عبارتست از تمليك عين به عوض ، نه اينكه صلح همان تمليك باشد و معناى مطابقى آن تمليك باشد . ب : قوله : و الّذى يدلكّ : شاهد دوّم بر اينكه صلح همان تمليك نيست : صلح در موارد مختلفى كاربرد دارد كه در مجموع پنج مورد است : 1 - گاهى متعلّق صلح ، عينى از اعيان است . مثلا مصالح كتابى يا زمينى و . . . را در مقام مصالحه به متصالح واگذار مىكند . در چنين فرضى نتيجه و فائده صلح و سازش ، عبارتست از تمليك عين به متصالح و تملّك عين از سوى متصالح چه او هم عوض بپردازد [ صلح معوض ] و يا نپردازد [ صلح غيرمعوض ] 2 - و گاهى متعلّق صلح ، منفعتى از منافع است . مثلا سكناىدار را مورد مصالحه قرار داده و براى رفع نزاع از خير آن تا مدت معينى مىگذرد ، در اينجا نتيجهء و فائدهء صلح عبارتست از تمليك منفعت به متصالح ، چه با عوض و چه بى عوض . 3 - و گاهى متعلّق صلح مجرّد انتفاع است . [ منفعت همان نماء و فائدهء عين است مثل سكناىدار ، ثمرهء شجره و . . . ولى انتفاع فعل انسان و منتفع شدن و بهره‌بردارى از عين است و اى چه بسا انسان مالك منفعت نيست كه بتواند آن را